امروز : دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۵٫۱۴ ۱۲:۰۷ نسخه چاپی ذخیره فایل ارسال به دوستان

به مناسبت سالروز وفات کربلایی کاظم ساروقی
حکایت کشاورزی بی‌سواد که یک شبه معجزه قرن شد

کربلایی کاظم کریمی ساروقی شخصی بی‌سواد که با یک سخنرانی متحول می‌شود و برای رزق روزی حلال حتی شهر خود را ترک می‌کند تا اینکه به فضل خدا حافظ قرآن می‌شود و از آن به عنوان معجزه قرن یاد می‌کنند.

اراک امروز؛ کربلایی کاظم ساروقی ۹۶ سال پیش و در سال ۱۳۰۰ هجری قمری در روستای ساروق از توابع شهرستان اراک بدنیا آمد.

کربلای که سواد خواندن و نوشتن نداشت از همان جوانی در روستای ساروق به کار کشاورزی مشغول بود. وی از ابتدای جوانی به نماز و مسجد علاقه فراوانی داشت و برای خواندان نماز اول وقت همواره به مسجد می رفت.

یک روز که در مسجد نشسته بود صحبت های روحانی مسجد در خصوص پرداخت خمس و زکات خیلی کربلایی را تحت تاثیر قرار داد. او که به عنوان کارگر در زمین کشاورزی کار می کرد بعد از سخنان روحانی به پیش صاحب زمین رفت و از وی خواست که زکات محصولاتش را بپردازد اما صاحب زمین زیر بار نرفت.

کربلایی که از این اقدام صاحب زمین نگران شده بود از کار در زمین کشاورزی آن مرد دست کشید و برای کسب روزی حلال به روستای اطراف ساروق مهاجرت کرد و چند سالی را در روستاهای اطراف به کشاورزی مشغول شد.

mostafa meraji (photographer) qom, city

پس از چند سال کربلایی کاظم به درخواست اهالی روستای ساروق به روستا بازگشت و خودش مستقل به کار کشاورزی مشغول شد. کربلایی که خودش صاحب محصول شده بود و اعتقاد شدیدی نسبت به کمک فقرا و پرداخت زکات داشت هر سال نصف محصول خود را به فقرا و مستمندان می‌داد.

یک روز که در حال برگشت از زمین کشاورزی به سمت منزل بود با دو جوان زیبا رو برخورد می کند که از او می خواهند به امامزاده ۷۲ تن ساروق بروند و فاتحه ای بخوانند.

کربلایی کاظم با آن دو جوان راهی امامزاده می شود بعد از این که هر سه وارده امامزاده می شوند آن دو جوان از کربلای کاظم ساروقی بی سواد که تنها ۲۷ سال داشت، می پرسند چرا چیزی نمی خوانی؟ کربلایی در جواب می گوید که سواد ندارد. آن دو جوان به کربلایی می گویند که باید بخوانی و دستشان را بر روی سینه کربلایی می گذارند و می گویند حالا بخوان، که متوجه می شود اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است.

به آنها می گوید: من درس نخوانده ام و هیچ سواد ندارم و نمی توانم بخوانم؛ تشخیص می دهم که خطهایی نورانی در آنجا نوشته شده است که تا کنون ندیده ام؛ ولی قادر به خواندن آنها نیستم.

یکی از آقایان سادات می فرماید: محمدکاظم! بخوان؛ می توانی بخوانی. باز عرض می کند: نمی توانم بخوانم؛ سواد ندارم. باز هم همان آقا می فرماید:

بخوان می توانی؛ بگو:

«اِنَّ رَبَّکُمْ اللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ * ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً اِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ * وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ اِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا اِنَّ رَحْمَةَ اللهِ قَرِیبٌ مِنْ الْمُحْسِنِینَ * وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّی اِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِاِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ اِلَّا نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ * لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا اِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُمْ مِنْ اِلَهٍ غَیْرُهُ اِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»(۲)

در حین خواندن آیه به وسیله یکی از آقایان و تکرار آن به وسیله کربلایی کاظم؛ بر سینه کربلایی دست می گزارند. کربلایی به گونه ای غرق در خواندن کلام الله با لهجه خوش آن بزرگوار می شود که حضور آنان را از یاد می برد؛ وقتی به خود می آید، می بیند آن دو بزرگوار از نظر غایب شده اند! و فرصتی برای گفت وگو و پرسش از آنان برای او نمانده است! با یک دنیا افسوس که چرا آن گونه که باید از آنان تجلیل نکرده است! و ای کاش می توانست بیش از این با آن دو بزرگوار مصاحبت می کرد! با خطور این اندیشه ها و مهابت آنچه برایش پیش آمده، بیهوش می شود.

در همان زمان خیلی ها این موضوع را باور نداشتند برای اثبات موضوع مراجع عظام آیت الله عظما بروجردی ، خوانساری و مرعشی نجفی در آزمایش های متعدد حافظ شدن روستایی امی کربلایی کاظم را تایید کردند.

کربلایی کاظم کریمی ساروقی شخصی بی‌سواد که با یک سخنرانی متحول می‌شود و برای رزق روزی حلال حتی شهر خود را ترک می‌کند تا اینکه به فضل خدا حافظ قرآن می‌شود و از آن به عنوان معجزه قرن یاد می کنند.

کربلایی کاظم کریمی ساروقی که به حضرت معصومه(س) ارادت داشت در سن ۷۸ سالگی وفات کرد و پیکرش در شهر مقدس قم به خاک سپرده شد.


انتهای پیام/

برچسب ها:
دیدگاه بینندگان
    ارسال دیدگاه

    پاسخ دهید

    Advertisment
    Advertisment
    Advertisment
    Advertisment
    salamup.ir