امروز : جمعه ۰۴ خرداد ۱۳۹۷
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۲٫۰۵ ۰۸:۳۰ نسخه چاپی ذخیره فایل ارسال به دوستان


بازخوانی واقعه شکست نظامی آمریکا در صحرای طبس

بازخوانی واقعه شکست نظامی آمریکا در صحرای طبس

اراک امروز؛ الم تر كيف فعل ربّك باصحاب الفيل (آيا نديدي پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد؟)

سوره فیل

روز جمعه پنجم ارديبهشت ۱۳۵۹ مصادف با نهم جمادي‌الثاني ۱۴۰۰ در منطقه‌اي از صحراي طبس واقعه‌اي رقم خورد که نمودي از قدرت بي همتاي خداوند براي شکست دشمنان ايران و اسلام و تفسیر مجدد سوره فیل بود. شايد كمتر كسي فكر آن را مي‌كرد؛ به دنبال تسخیر سفارت آمريكا در تهران و گروگان گرفتن كارداران اين سفارت توسط دانشجويان خط امام، كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا گروهي از نظاميانش را براي آزاد كردن گروگان‌ها و فراهم كردن زمينه‌اي براي كودتا، به جمهوري اسلامي ايران اعزام كند؛ اما در شرايطي كه به نظر مي‌رسيد همه چيز براي يك عمليات چريكي تمام‌عيار آماده است و خيال توطئه‌گران داخلي و خارجي به واسطه وجود كماندوهاي آموزش‌ديده و مجرب آمريكايي آسوده بود، خداوند با لشگري پنهاني به كوچكي دانه‌هاي شن نظامیان آمریکایی را با تمامی تجهیزات که از مدرنترین و مجهزترین در نوع خود بودند را را به خاک مذلت نشاند.

غروب روز پنج شنبه چهارم ارديبهشت ماه، شش فروند هواپيماي۱۳۰-C آمريکايي به همراه ۹۰ کماندو اين عمليات را که آمريکايي ها نام آن را «نور سبز» يا «دلتا» انتخاب کرده بودند از قاهره با يک ناو هواپيمابر به درياي عمان و نزديک آب هاي ايران منتقل کردند. نيمه شب اين هواپيماها و هشت فروند بالگرد نفر بر از عرشه ناو هواپيمابر برخاستند و با پرواز در ارتفاع کم، راهي ايران شدند. براساس نقشه، هواپيماها و بالگردها مي‌بايد در فرودگاه شماره يک واقع در صحراي طبس فرود مي آمدند، سپس بالگردها، کماندوها را به اطراف تهران منتقل مي کردند تا از آن جا با کاميون ها و خودروهايي که از قبل توسط عمال داخلي و نفوذي آمريکا آماده شده بود، به طرف ساختمان سفارت سابق آمريکا در ایران انتقال يابند. اما پس از ورود نظاميان آمريکايي به داخل خاک ايران يکي از بالگردها در ۱۲۰ کيلومتري شهر راور کرمان دچار نقص فني شد و ناگزير به فرود شد و سرنشينان آن به بالگرد ديگري منتقل شدند که پس از مسافتي، دستگاه هيدروليک اين بالگرد نيز از کار افتاد، اما توانست خود را به ناو هواپيمابر «نيميتز» برساند.

در هر صورت شش فروند هواپيماي۱۳۰C- و شش فروند بالگرد در محل مورد نظر واقع در صحراي طبس در تاريکي شب فرود آمدند و يکي ديگر از بالگردها هم در حال سوخت گيري براي اجراي مرحله بعدي عمليات، دچار نقص فني شد. با از کار افتادن اين بالگرد، تمام برنامه هاي آمريکايي ها به هم ريخت زيرا با محاسباتي که انجام داده بودند براي انجام مرحله بعدي عمليات حداقل شش فروند بالگرد نياز داشتند، بنابراين موقعيت به او «نيميتز» و از آن جا به کاخ سفيد گزارش و از رئيس جمهور کسب تکليف شد و کارتر نيز بدين شکل دستور توقف عمليات و عقب نشيني را صادر کرد، اما سپاه شيطان در چنگال عذاب الهي گرفتار شد و آن هنگام که آمريکايي‌ها قصد بازگشت داشتند، توفاني از شن برخاست و هواپيماها و بالگردهاي آمريکايي در حال برخاستن از زمين دچار مشکل شدند. يک هواپيما و يک فروند بالگرد با هم برخورد کردند و هر دو آتش گرفتند. در اثر اين حادثه هشت تن از آمريکايي‌ها در آتش عذاب سوختند و بقيه آنها نيز از خاک ايران اسلامي فرار کردند.

«چارلي‌ بكويت» فرمانده‌ عمليات‌ نافرجام‌ طبس، در كتاب‌ خود به‌ نام‌ «نيروي‌ دلتا» در مورد احساسش‌ هنگام‌ بازگشت‌ از طبس‌ می‌نویسد: «در تمام‌ طول‌ راه‌ بازگشت‌ (از طبس) احساس‌ پوچي‌ و پژمردگي‌ مي‌كردم. آه. آه. يأس‌ بر وجودم‌ سايه‌ افكنده‌ بود. گريه‌ام‌ گرفت. اين‌ موقعي‌ بود كه‌ نشستم‌ و با تمام‌ وجود گفتم: يا عيسي‌ مسيح! تو مي‌داني‌ كه‌ چه‌ افتضاحي‌ به‌ بار آمده‌ است. ما واقعاً باعث‌ شرمساري‌ كشور بزرگمان‌ (آمريكا) شديم. خودم‌ را بسيار حقير احساس‌ مي‌كردم. نمي‌خواستم‌ صحبت‌ كنم، يا هيچ‌ كار ديگري‌ انجام‌ دهيم؛ فقط‌ احساس‌ مي‌كردم‌ كه‌ ديگر آبرويي‌ برايم‌ باقي‌ نمانده‌ بود.»

*هدف از حمله نظامي آمريكا به طبس

آمریکایی‌ها در حقيقت با يك تير دو نشان را مورد هدف قرار دادند, آزادي گروگان‌ها و در كنار آن براندازي نظام نوپاي اسلامي, كه هدف اخير از اولي مهمتر بود چرا كه مي‌خواستند به آزاديخواهان و ملل مستضعف جهان گوشزد كنند كه قدرت عمليات نظامي آمريكا در دنيا بي نظير است و لذا هركس در هر جاي اين كره خاكي بخواهد برخلاف ميل ايالات متحده حركت كند محكوم به فناست.

كارتر «رئيس جمهور وقت آمريكا» در اين رابطه مي‌گويد: «من مي‌خواهم به محض آزاد شدن افرادمان, ايراني‌ها را تنبيه كنم. واقعا به آنها ضربه زنم. آنها بايد بدانند كه نمي‌توانند ما را به بازي بگيرند.» و «مايلز كاپلند» از دست اندركاران سابق دستگاه اطلاعاتي آمريكا و همكار روزولت در كودتاي ۲۸ مرداد ۳۲ در ايران، مي‌گويد: «هدف از تهاجم طبس, تنها آزادي گروگان‌ها نبود، بلكه كودتا براي سرنگوني رژيم ايران، هدف اصلي اين عمليات بوده است.»

*نقش عوامل داخلی در عملیات طبس

عده‌ای از مزدوران داخلی امریکا نیز با آنها همکاری می‌کردند. سازمان سیا برای انجام مأموریت نجات گروگان‌ها، از کمک برخی از عوامل نفوذی در ایران استفاده می‌کرد. اسنادی که بعداً فاش شد، نقش بنی صدر را در رأس این نیروها روشن ساخت. چند روز پیش از تجاوز طبس، از سوی فرماندهان نظامی که بنی صدر آنها را به کار گماشته بود، یعنی تیمسار شادمهر رئیس وقت ستاد مشترک و تیمسار باقری فرمانده وقت نیروی هوایی، به پایگاه یکم شکاری دستور داده شد توپ های ضدهوایی ۲۳ میلی متری که حریم حفاظتی فرودگاه مهرآباد و خود پایگاه را تأمین می کرد، جمع آوری شود. همین کار در پایگاه‌های دیگر مانند شیراز و ایستگاه رادار مشهد نیز انجام شده بود.

*امریکا پس از شکست در طبس

شکست بدون جنگ در ایران، برای کشوری که همواره بر اقتدار و توانایی نظامی و اطلاعاتی خود می‌بالید، قابل تحمل نبود. به همین دلیل، در روز اول خرداد ۱۳۵۹، امریکا و بازار مشترک اروپا، ایران را تحریم اقتصادی کردند؛ اقدامی که با مسدود کردن دارایی‌های ایران در ۱۴ تیر ۱۳۵۹ ادامه یافت.

یک هفته بعد و در ۲۱ تیر، کودتای نوژه، کشف و یک روز قبل از اجرا خنثی شد. پس از اين حادثه، جاسوسان امريكايي در چند دسته به نقاط مختلف كشور برده شدند تا دسترسي به آنان ميسر نباشد.

جاسوسان امريكايي بيش از شش ماه پس از عمليات امريكا در طبس در اختيار دانشجويان پيرو خط امام بودند.

*محمد منتظر قائم تنها شهید این واقعه

در کتاب پیمان عشق نوشته محمد علی صمدی آمده است: محمد منتظر قائم متولد کویر است. شیخ علی اکبر، پدرش مرد مبارزی است و سرنترسی دارد و از شرکت کنندگان در واقعه مسجد گوهرشاد است. محمد فرزند این پدر است و شجاعت را از او به ارث برده است. او در یزد درلوای یک انجمن دینی به بررسی موضوعات کتاب حکومت اسلامی اثر امام خمینی (ره) می پردازد. در زمان خدمت سربازی به خاطر امر به معروف‌هایش به مافوقش از سنندج به ژاندارمری دامغان فرستاده می‌شود و در لباس ژاندارم علنا دست به مخالفت می‌زند. پس از این دوره، گروه جهادی “فلاح” را با هدف براندازی رژیم و برپایی حکومت اسلامی، تاسیس می‌کند و دیری نمی‌گذرد که توسط ساواک دستگیر شده و تحت شکنجه‌های سخت قرار می‌گیرد. شرح مقاومت او در این موقعیت بسیار خواندنی است با آزادی از بند رژیم مجدداً در جهت براندازی رژیم فعالیت می‌کند.

با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت کمیته و سپس سپاه پاسداران در می‌آید و سپاه یزد را راه‌اندازی و فرماندهی می‌کند. در جریان واقعه طبس در هنگام حضور در منطقه مورد نظر و بررسی واقعه، هواپیماهای ارتش (با دستور مستقیم بنی صدر) اقدام به بمباران کرده و محمد منتظرقائم به فیض شهادت نائل می‌آید.

* امام جمعه طبس:

هر زمان آمریکا قصد تجاوز به ایران را داشته باشد مانند صحرای طبس با شکست مواجه خواهد شد

حجت اسلام و المسلمین سید ابراهیم مهاجریان امام جمعه طبس يكي از اولين كساني كه در محل حاضر شده بود، در تشریح صحنه صحرای طبس در آن روز مي‌گويد؛ “صبح روز شکست مفتضحانه آمریکا در صحرای طبس در پنجم اردیبهشت ۵۹ خود من در طبس حضور داشتم و همان ساعات اولیه در محل شکست آمریکا حضور یافته و ذلت و خواری آمریکایی‌ها را از نزدیک مشاهده کردم.”

وي اضافه مي‌كند: “جنازه‌ها روی خاک افتاده بود و هلی کوپترها و هواپیماهای C-130 که از پیشرفته ترین هواپیماها و هلی‌کوپترهای زمان خود بودند متلاشی شده بوند. “

وی شور و نشاط مردم طبس را بعد از شنیدن این واقعه وصف ناشدنی بیان کرده و مي گويد: “آمریکایی‌ها بدانند آن خدایی که در کویر و صحرای طبس با مقداری شن روان در حالی که تعداد زیادی در داخل کشور از جمله بنی صدر از آمریکا و طرحش حمایت می کردند، آنها را به خاک مذلت نشاند، همواره در همه جا و همه فضای ایران هست و هر زمان که آمریکا قصد تجاوز به نظام اسلامی و خاک مقدس ایران را داشته باشد، مانند صحرای طبس با شکست مواجه خواهد شد.”

مهاجریان خاطر‌نشان می‌کند: “مسئولان و مردم کشورمان نباید ساده از کنار این حادثه و پیروزی عظیم بگذرند و لازم است در سالروز این حادثه برنامه‌هایی درخور شأن و با حضور گسترده مردم در شهر طبس و همچنین در محل شکست آمریکا در صحرای طبس برگزار شود.”

وی ادامه مي‌دهد:” چند سال قبل مطلع شدیم که بخشی از سرزمین مقدس شهرستان طبس که محل شکست حمله نظامی آمریکا بوده است، از مالکیت طبس خارج و به مالکیت شهرستان اردکان درآمده است؛ که بی‌شک منطقه شکست آمریکا در حریم شهرستان طبس بوده است و من در همان سالی که از انتقال مالکیت بخشی از سرزمین طبس مطلع شدم، از تریبون نماز جمعه اعتراض خود را اعلام کردم که با حمایت مردم و تلاش فرماندار و بخشدار وقت این موضوع پیگیری شد.”

وی مي‌گويد: ” البته علیرغم همه پیگیری‌ها، در حال حاضر هیچ اطمینانی مبنی بر این که سرزمین مقدس و غصب‌ شده طبس از نظر قانونی به این شهرستان برگشته است وجود ندارد.

وي با اشاره به اهمیت این سرزمین برای طبسی‌ها، اظهار مي‌كند: ” چنانچه این منطقه به طبس برگشته و از نظر قانونی به عنوان بخشی از شهرستان طبس تلقی می‌شود باید مسئولان مربوطه اسناد و مدارک آن را ارئه کنند.”

امام جمعه طبس از مسئولان استان یزد خواست تا در راستای آغاز عملیات اجرایی احداث موزه ابابیل یا عبرت در طبس که در اولین سفر استانی رئیس جمهور و هیات دولت به استان یزد و شهرستان طبس به تصویب رسیده و زمینی نیز اختصاص یافته است، پیگیری و اقدام جدی کنند.

* شرح جزئيات واقعه به نقل از فرمانده کمیته انقلاب اسلامی طبس در سال ۱۳۵۹

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین “سیدمصطفی رضوی حیدری” نیز از جمله اولین افرادی بود که در محل حادثه حاضر شد.

آنچه می‌خوانید مشاهدات عینی زنده یاد “حجت الاسلام حیدری” امام جمعه فقید شهرستان فریمان و فرمانده کمیته انقلاب اسلامی طبس در سال ۱۳۵۹ می‌باشد که به قلم خویش نگاشته است: “آمریکای جنایت کار بعد از فرار مفتضحانه اش از ایران اسلامی و نابودیش در طوفان خشم و قهر امّت اسلامی به رهبری بزرگ مرجع عالم تشیع حضرت امام خمینی(روحی له الفدا) بارها سعی به دست اندازی در انقلاب نو پای اسلامی ما نمود ولی به لطف پروردگار هر با رسواتر و مفتضحانه تر در دامی که خود چیده بود گرفتار شد. سرانجام تصمیم گرفت چنگال خوناشام خود را به سینه کبوتر آزادی ایران اسلامی فرو برد و با تجاوز نظامی حیثیت از دست رفته خود را باز یابد. اما غافل از اینکه امدادهای غیبی پروردگار همانگونه که ابابیل را ماموریت داد تا لشکر ابرهه را هنگام هجوم به کعبه متلاشی نماید، می تواند لشکریان شیطان بزرگ را نیز به روز سیاه بیندازد و این بار شن‌های روان در کویر طبس ماموریت یافتند فیل های آهنین و سفینه های ملحدین شیطان بزرگ را در آتش خشم الهی همراه با تفنگ داران آمریکای سوخته و ذوب نماید و نهایتاً امریکا و سردمداران کاخ سفید را روسواتر نماید.

… صبح روز جمعه ۵/۲/۵۹ به رسم همیشگی به روستای فهالنج رفته تا از پدر و بستگان دیدن کنم. ساعت حدود ۵/۸ بود که راننده کمیته به فهالنج آمده و به من اطلاع داد که هر چه زودتر خود را به طبس برسانم و من هم فوراً با اتومبیل لندور به کمیته رفتم. هنگام ورود مشاهد کردم که پاسداران کمیته همگی آماده و با سلاح‌های موجود (ام یک) در کمیته مسلح شدند و در اطراف کمیته که داخل گروهان ژاندارمری بود سنگر گرفته‌اند . فوراً از اتومبیل پیاده شده و به دفتر کار رفتم، مسئول وقت گزارشی را ارائه کرد که توسط پاسگاه ژاندارمری رباط خان به گروهان ژاندارمری داده شده بود و ژاندرمری هم در اختیار کمیته قرارداده بود. مفاد گزارش حاکی بود که در ساعت ۵/۷ صبح اتوبوس شماره …. به رانندگی آقای حسین افراسیابی جلو پاسگاه توقف کرده و اظهار داشته است كه ساعت ۹ شب گذشته بین راه یزد طبس حدود ۴۰ کیلومتری رباط خان چند نفر مسلح اتوبوس او را متوقف و دستور داده اند که از جاده خارج شود، سپس مسافران را پیاده و تا صبح آنها را در کنار چند هواپیما و هلی کوپتر نگه داشته اند ، صبح ساعت ۶ پس از روشن شدن هوا به طرف طبس حرکت کرده است.

به محض اطلاع از جریان توسط بسیم ژاندارمری به پاسگاه رباط خان اطلاع داده شد که فرمانده پاسگاه با لباس شخصی به محل رفته و نتیجه را فوراً گزارش کند و پاسگاه هم پس از بررسی، موضوع را به به طور رمز تائید کرد.

همزمان با این کار اولین اکیپ مرکب از برادران کمیته و ژاندارمری با تجهیزات ممکن به منطقه اعزام نمودیم. ( لازم به توضیح است که در آن موقع در طبس سپاه تشکیل نشده بود و نیرو های انتظامی مرکب بود از ژاندارمری، شهربانی­ و کمیته انقلاب اسلامی).

حدود ساعت ۱۰ صبح بود که اتوبوس مقابل کمیته توقف و از راننده و کمک راننده و بعضی از مسافرین تحقیقات لازم به عمل آمد و از اتوبوس عکس هم گرفته شد. راننده اتوبوس اظهار کرد؛

” ساعت ۹ شب بود که با اتوبوس از رباط پشت بادام رد شدیم و به منطقه کویر طبس رسیدیم و یک نفر در بین راه مشاهده کردم و سپس احساس کردم به ما ایست داده شد و بلافاصله صدای تیر شنیدم و متوجه شدم چند لاستیک اتویوس پنچر شد. بالاجبار متوقف شدم. فرد مسلح که فارسی صحبت می‌کرد دستور داد از جاده خارج شوم، چند متر که از جاده خارج شدیم. چند فروند هلی کوپتر و هواپیما و تعدادی افراد مسلح را مشاهد کردیم، نزدیک هواپیما ما را متوقف کردند.

شخصی که لباس نظامی به تن داشت و فارسی صبحت می‌کرد، وارد اتوبوس شد. نگاهی به داخل اتوبوس انداخت، عکس‌های امام را که در داخل اتوبوس نصب شده بود پاره کرد، اما به عکس آیت الله طالقانی دست نزد و سپس دستور داد تمام مسافرین پیاده شوند و روی زمین بنشینند و گفت: اگر تکان خوردید شلیک می‌کنم. آنگاه به راننده و کمک راننده دستور داد سوار بر یکی از هواپیماها شوند، در داخل هواپیما چند نفر بودند که فارسی صحبت می‌کردند ، آنها سوالاتی از راننده و کمـک راننده می‌نمایند . یکی از افراد مسلح این شعر فارسی را می‌خواند “بنی آدم اعضاء یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند”. در داخل هواپیما افرادی هم بودند که فارسی نمی‌دانستند، پس از چند لحظه همه مسافرین را به هواپیمای دیگری سوار کردند و ظاهراً می خواستند به جايی ببرندِ ولی زود منصرف شدند و همه را پیاده کردند و دستور دادند همه روی زمین بنشیند و دست‌ها را روی سر بگذارند که ما هم این کار کردیم.

مدتی نگذشت که صدای انفجار بلند شد و بعد مشاهد کردیم همان هواپیمایی که ما را سوارکرده بودند آتش گرفت. ما تا صبح به همین وضع بودیم صبح که هوا روشن شد کسی را آنجا ندیدیم.

هواپیماها هم نبود و فقط پنج هلی کوپتر باقی مانده بود. بلافاصله مسافرین را سوار کردیم و با همان لاستیک پنچر حرکت کردیم و چند کیلومتر همانطور رفتیم تا از دید هلیکوپتر‌ها پنهان شدیم و لاستیک را تعویض نمودیم و به طرف پاسگاه براه افتادیم و اطلاع دادیم. “

منطقه ای که آمریکائی‌ها به عنوان فرودگاه از آن استفاده کرده‌اند، در فاصله ۱۷۰ کیلومتری طبس قرار دارد و منطقه ای است مسطح که قادر است هزاران هواپیما را در خود جای دهد و برای فرود هواپیماهای نظامی مانند سی۱۳۰ و دیگر هواپیماهای متوسط کاملاً مناسب است و برابر گفته‌های مردم طبس در گذشته نیز آمریکائی‌ها در منطقه رفت آمد داشتهاند و بنا به گفته سولیوان، آخرین سفیر آمریکا در تهران در کتاب خاطرات سولیوان، آنجا محل برگزاری یک مانور مشترک بین ایران و آمریکا بوده که یک سال قبل از سقوط شاه در آنجا برگزار شده است و در این مراسم شخص شاه و سولیوان همه شرکت داشته‌اند.جالب اینجاست که از این جریان هیچکس از مسئولین و مردم طبس اطلاع پیدا نکردند.

پس از دریافتن گزارش دقیق از سوی راننده و کمک راننده اتوبوس دو اکیپ مرکب از برادران ژاندارمری و پاسداران به منطقه اعزام شد. در ساعت ۳۰/۱۱ خودم باتفاق برادرمان جناب سرهنگ سهرابی فرمانده محترم ژاندارمری که در آن وقت فرمانده هنگ ژاندارمری بیرجند بودند و برای بازدید از گروهان ژاندارمری طبس و فردوس به این منطقه آمده بوند عازم محل حادثه شدیم.

وقتی به رباط خان (۱۲۰کیلومتری طبس و ۵۰کیلومتری حادثه) رسیدیم فرمانده پاسگاه جریان را گزارش کرد و اظهار کرد: هلی کوپتر و یک اتومبیل جیپ و چند دستگاه موتور سیکلت و مقداری سلاح و مهمات با تعدادی جنازه در منطقه موجود است. و ما بلافاصله حرکت کردیم و در بین راه رادیو ایران اعلام کرد هلی‌کوپتر‌ها متعلق به آمریکاست و اظهار داشته کماندوهای آمریکائی هنوز در منطقه هستند.

حدود ساعت ۳ بعد ظهر به محل حادثه رسیدیم و همانگونه که فرمانده پاسگاه گزارش کرده بود پنج هلی کوپتر را مشاهد کردیم که در دو طرف جاده فرود آمده بود. ۳ تا در سمت راست جاده و ۲ تا در سمت چپ. همچنین در سمت چپ پنج موتور سیکلت و یک دستگاه جیپ که مقداری سلاح و مهمات در داخل آن بود. یک کیسه حاوی پول ایران و آمریکا هم روی زمین افتاده بود. در سمت راست جاده نزدیک هلی‌کوپترها بقایای هواپیما و هلی کوپتر سوخته شده که گفته می‌شد با هم تصادف کرده دیده می شد بعضی از قطعات هواپیما من جمله دماغه و بال آن چند صد متر پرتاب شده بود. در نزدیکی های هلی کوپترها چند مخزن بنزین مکعبی شکل وجود داشت که یکی از آنها در میان بقایای هواپیمای سوخته شده بود. جسد تفنگ داران آمریکائی هم از دور دیده می‌شد. از یکی از هلی کوپتر‌های سمت راست صدايی شنیده می‌شد که احتمالاً در داخل آن دستگاهی دیگر روشن بود و هرگاه به طرف آن نزدیک می‌شدیم صدایش بیشتر می‌شد.

بنا به نقل بعضی از برادران تا وقتیکه آن هلی‌کوپتر روشن بود بی سیم کار نمی‌کرد و این هلی‌کوپتر در اولین حمله منهدم شد. برادران ژاندارمری و پاسداران کمیته که قبلاً اعزام شده بودند اظهار کردنـد از وقتـیکه ما اینجا آمده‌ایـم دو هـواپیـما نظامی مرتـباً در آسمـان منطقه ظاهر شده و پرواز می کنند و هرگاه بطرف هلی کوپتر نزدیک می‌شویم به طرفمان تیراندازی می‌کنند.

با جناب سرهنگ سهرابی تصمیم گرفتیم به طرف هواپیما و هلی کوپترها رفته و از نزدیک بقایای هواپیمای سوخته را مشاهده کنیم. ولی همین که اتومبیل از جاده خارج شد هواپیماها را مشاهده کردیم که در آسمان ظاهر شدند و در جلو ما تیراندازی کردند.

ناگزیر برگشتیم و اتومیل را گذاشته و پیاده بطرف هواپیما حرکت کردیم که این بار باز هواپیماها ظاهر شده و تیر اندازی کردند.

سرهنگ سهرابی اظهار کردند که جلو نرویم که می زنند، من در پاسخ گفتم گمان نمی کنم. گفتند چرا اینها نامردی می کنند ، از رفتن به سمت هواپیما منصرف شدیم. سرهنگ سهرابی اظهار داشت من تقاضای پرنده هوایی کرده ام ولی اینها هواپیمای پشتیبانی فرستاده‌اند.

برادران پاسدار اظهار داشتند: در فاصله ۲ کیلومتری بقایای یک تانکر حامل بنزین که مورد اصابت گلوله قرار گرفته و سوخته و به جا مانده است. با جمعی از برادران پاسدار و ژاندارمری به طرف تانکر رفتیم و تانکر را که با گلوله به آتش کشیده بود و راننده‌اش فرار کرده بود مشاهده کردیم.

حدود ساعت ۵ بود که از سمت یزد اتومبیلی حامل چند نفر از پاسداران سپاه یزد به محل لاشه تانکر سوخته شده رسید ، از آنها برگ مأموریت مطالبه کردم و آنها ارائه دادند، فرماندهی آنها به عهده برادر شهید محمّد منتظر قائم بود بعد از شناسائی و احوالپرسی تصمیم گرفتم از آنجا مراجعت کرده و به طرف حوض آبی که در سه کیلومتری بود برویم.

همگی سوار بر اتومبیل ها شده براه افتادیم، هنوز بیشتر از یک کیلومتر نرفته بودیم که طوفان شن شروع شد و لحظه به لحظه بیشتر می‌شد تا آنجا که قادر به دیدن جلو نبوده، بالاجبار توقف کردیم و پس از حدود نیم ساعت توقف، طوفان تمام شد و هوا روشن گردید. مشاهده کردیم مقابل هلی کوپتر ها هستیم. اتومبیل ژاندارمری به طرف حوض رفت ولی ما ماندیم، از اتومبیل پیاده شدیم شهید منتظر قائم پیشنهاد کرد موتور سیکلت ها را بیاوریم توی جاده و یک جا جمع کنیم در پاسخ گفتم ممکن است منطقه مین گذاری و یا موتورها، تله انفجاری باشد. گفت چاره ای نیست باید اقدام کرد و خودم این کار می کنم. به بقیه بچه ها گفت شما فاصله بگیرید تا اگر انفجاری رخ دهد یک نفر شهید شود و خود به سمت اولین موتور سیکلت رفت و پس بازدید با احتیاط کامل موتور سیکلت را روشن نموده سوار شد و در کنار جاده متوقف کرد و بعد بقیه موتور سیکلت ها را را آورد و سپس به سراغ اتومبیل رفت و برگشت و اظهار کرد: داخل اتومبیل پر از بمب است و مجدداً رفت و اتومبیل را هم روشن کرد و آورد.

سپس به طرف یکی از هلی کوپترها رفت و داخل شد و مراجعت کرد، اظهار داشت: داخل هلی کوپتر تعدادی کالیبر ۵۰ است برویم آنها را تخلیه کنیم چون ممکن است با فرارسیدن شب عوامل آمریکا از تاریکی شب استفاده کرده هلی کوپترها را ببرند یا منهدم نمایند، با پیشنهاد وی موافقت کردم و گفتم: بهتر است سرهنگ سهرابی را هم اطلاع بدهیم تا با حضور ایشان هم باشد . من به اتفاق دو پاسدار و یک راننده با اتومبیل استیشن بطرف حوضی که سرهنگ در آنجا بود حرکت کردیم چند نفر از پاسداران کمیته طبس هم آنجا ماندند.

شهید منتظر قائم هم بطرف هلی کوپترها رفت هنوز چند متری نرفته بودیم که هواپیماها ظاهر شدند و ناگهان صدای تیر و انفجار بلند شد دو فروند هلی کوپتر به آتش کشیده شد و هواپیماها مرتباً تیر اندازی می کردند‌. شدت تیر اندازی بحدی بود که ما نتوانستیم توقف کنیم وقتی به محل توقف سرهنگ رسیدیم که در داخل ایوان حوض موضع گرفته بودند اشاره کردند که توقف نکنیم ما به راه ادامه دادیم تا از دید هواپیماها پنهان شدیم برادران ژاندارمری هم سوار بر اتومبیل شده و براه افتادند.

در جریان بمب باران هلی کوپترها برادر محمد منتظر قائم شهید و دوتن از بـرادران پـاسدار سپـاه یزد مجروح میگردند و دو فروند هلی کوپتر هم منهدم می‌گردد که یکی از هلی کوپترها همان هلی کوپتری بود که دستگاهی در آن کار می کرد . البته در بمب باران هلی کوپترها دقت شده بود که یکـی در میـان مورد اصابـت قـرار گـیرد.

بـرادران پـاسدار کـمیته طبس و سپاه یـزد پـس از حادثه فوراً سوار بر اتومبیل شده و حرکت کردند و چون جا کم بود دوتن از مجروحین سوار بر اتومبیل جیب آمریکائی شده و با همان وضع بطرف رباط خان حرکت کردند . رانندگی جیب آمریکائی را یکی از مجروحین به عهد داشت حدود ساعت ۸ بود که به رباط خان رسیدیم و در جریان دقیق حوادث قرار گرفتم اما نمی دانستیم که بمباران توسط آمریکائیها بوده یا هواپیماهای دیگری، در پاسگاه رباط خان بود که تیمسار باقری فرمانده لشگر ۷۷ خراسان رسید و در جریان امر قرار گرفت. نامبرده اظهار داشت بدستور ما بوده که هلی کوپترها بمباران شده است.

به او گفتم یعنی شما دستور دادید که بچه های ما را شهید کنند از این حرف ناراحت شد و اظهار کرد باید سؤال کنم که بمباران توسط نیروهای خودی بوده یا آمریکائی‌ها و به طرف پاسگاه رفت تا با بی سیم سؤال کند امّا خبری نداد! در همین جا گروهی از برادران پاسدار فردوس به ما پیوستند سپس حجت الاسلام صفائی فرمانده سپاه مشهد با تعدادی از پاسداران سپاه به رباط خان آمدند. پس از حدود دو ساعت توقف قرار شد مجدداً به منطقه مراجعت کنیم تمام نیروها به اتومبیل ها سوار شده و بصورت یک ستون نظامی حرکت کردیم، اما ستون نظامی که فاقد تجهیزات لازم بود و اگر حادثه ای پیش می آمد امکانات لازم در اختیار نبود . اکثر نیروها که پاسدار سپاه و کمیته بودند دارای سلاح های خارج از رده مانند ام یک-کارابین- بودند .

ژاندارمری هم دارای ژ- ث و نارجنک انداز ژ- ث بود. من دارای یک قبضه کلت رولور با ۶ تیر فشنگ بودم. حالت عجیبی بود اتومبیل ها با سرعت کم حرکت می کرد و هر چراغ اتومبیل هم که از مقابل مشاهد می شد دستور می دادند که موضع بگیرید همه از اتومبیل ها پیاده شده و در پناه بوته خاری موضع می گرفتند تا وقتی که اتومبیل رد می شد چند مرتبه این کار تکرار شد . وقتی که به محل رسیدیم قرار شد افراد چهار گروه شوند و هر کدام در سمتی نگهبانی بدهند تا صبح شود و از نزدیک شدن هر فردی یا شئی جلوگیری کنند . من با تعدادی از برادران ژاندرمری و کمیته طبس در قسمت راه یزد مستقر شدیم و تا صبح ماندیم. در بین ، تعدادی از برادران سپاه نائین نیز به ما ملحق شدند در طول شب چند مرتبه هواپیماها ظاهر شدند . قرار بود تا ساعت ۷ صبح در محل مورد نظر بمانیم و هیچ کس محل را ترک نکند ولی حدود ساعت ۶ صبح بود که هواپیماها مجدداً ظاهر شده و تیر اندازی کردند ما که نزدیک هلی کوپتر ها بودیم احساس خطر کردیم ولی بعضی از برادران گفتند به محل امنی برویم، گفتم قرار است تا ساعت ۷ بمانیم و خوب نیست محل را ترک کنیم اما خیلی زود متوجه شدیم که بقیه از منطقه رفته‌اند ما هم فوراً سوار بر اتومبیل‌ها شده و حرکت کردیم.

هواپیما‌ها گشت می‌زدند و گاهی هم شلیک می کرد در همین حال یکی دیگر از هلی کوپترها مورد اصابت قرار گرفت و به آتش کشیده شد. ما هم به سایر نیروها که در محل حوض ( سه کلیومتری هلی کوپترها ) مستقر شده بودند ملحق شدیم . هواپیماها مرتباً گشت می زدند و شلیک می کردند فرمانده لشکر۷۷ خراسان تیمسار باقری اظهار داشت: آقای بنی صدر ریاست جمهوری دستور دادند که همه هلی کوپتر ها منهدم شود، لذا همه بمباران خواهد شد. اما هواپیماها فقط یک هلی کوپتر را زدند و ۲ هلی کوپتر دیگر باقی ماند.

تیمسار باقری اظهار کرد نیروها منطقه را ترک کنند چون ارتش به منطقه آمده و کنترل خواهد کرد. مقرر شد وسائل بجا مانده از آمریکائیها جمع آوری شود و جنازه شهید منتظر قائم هم شب به طبس حمل شد. با توجه به اصرار تیمسار باقری من با تعدادی پاسداران طبس و سایر نیروهای اعزامی به طرف طبس حرکت کردیم ولی تعدادی از برادران پاسدار در منطقه بودند.

لازم به تذکر است که اصرار فرمانده لشکر تیمسار باقری مبنی بر خروج نیروهای انقلاب از منطقه و سپردن محل حادثه به ارتش عادی به نظر نمی‌رسید. مخصوصاً نحوه بمباران هلی‌کوپترها و بیان باقری مبنی بر دستور انهدام مورد شک و تردید است.

به هرحال ساعت ۱۰ صبح بود که به طبس برگشتیم. هنگامی که به طبس رسیدیم یک هواپیمای سی۱۳۰ را مشاهد کردم که در فرودگاه به زمین نشسته و تعدادی از نیروهای ارتش را ( به نام کلاه سبزها ) پیاده کرده است و این درست پس از ۳۶ ساعت تجاوز آمریکائیها و ۲۴ ساعت بعد از اعلان ما به مرکز بود.

مجدداً ما نیز تعدادی از برادران پاسدار را اعزام کردیم تا در منطقه باشند برادران پاسدار در تمام مراحل در منطقه بوند و حتی در مراحل بعدی نیز تا چند ماه یک پاسگاه مشترک با ژاندارمری داشتیم که نماینده از ارتش هم حضور داشت تا احیانا حرکات مشکوکی اگر مشاهد گردد، گزارش کنند. دو یا سه روز بعد یک اکیپ از تهران آمدند و یکی از هلی کوپترها را که سالم بود بردند و دیگری که آسیب دیده بود با تریلی حمل کردند و جنازه آمریکائیها را هم توسط اسقف کاپو چی تحویل دادند و موتور سیکلت ها و اتومبیل و سایر تجهیزات باقی مانده را به مشهد حمل کردند. ضمناً یک قبضه تفنگ ام۱۴ هم با یک قبضه ضد تانک که گفته می‌شد که با اشعه لیزر کار می‌کند به دست پاسداران کمیته افتاد که تا مدتی نگهداری می‌شد ولی بعداً هر دو به مشهد ارسال شد.

مطلبی که ذکر آن لازم است این است که صبح روز حادثه گزارشی به کمیته واصل شد مبنی بر اینکه صبح آن روز یک اتومبیل خارجی را که چند نفر خارجی در آن بود و در پمپ بنزین سوختگیری می‌کرده مشاهد شده است. ولی در تحقیقات بعدی نتیجه مثبت یا منفی به دست نیامد.

یکی از کارهائی که می بایست آن روز انجام گیرد تشیع جنازه شهید محمّد منتظر قائم و ارسال جنازه به یزد بود، سریعاً دست به کار شدیم تا مقدمات را فراهم کنیم. برای حمل جنازه به یزد وسیله مناسبی نبود گرمی هوا و دوری راه هم و بدی جاده هم کار را مشکل‌تر می‌کرد . با نماینده اعزامی ستاد مشترک که به خاطر حادثه به طبس آمده بود تماس گرفتیم تا جنازه را با هواپیمائی که عازم تهران بود بفرستیم . نماینده ستاد مشترک موافقت کرد و یاداشتی هم در این رابطه داد ولی مسئولین پرواز بهانه گیری کرده و موافقت نکردند، لذا ناگزیر شدیم جنازه را با اتومبیل به یزد حمل کنیم.

مراسم تشیع با شکوه خاصی برگزار و جنازه حمل شد . در آن روز گروه های مختلفی از برادران پاسدار از شهرهای مختلف با سلاحها و تجهیزات گوناگون وارد شهر شدند که از همه به گرمی پذیرائی شد.

آنچه در این روز به چشم می خورد صفا و صمیمیت و همبستگی بین اقشار ملت بود هر کس بنحوی سعی می‌کرد قدمی در این راه بردارد. بعضی برای برادران پاسدار غذا تهیه می کردند و بعضی امکانات خواب و بعضی با ساده ترین امکانات آماده دفاع بودند . پاسداران هم با صفای خاصی با سلاح های خارج از رده خود آماده مبارزه با حوادث احتمالی بودند.

دو یا سه روز بعد گروهی از اعضای مجاهدین خلق به شهرستان طبس وارد و با من ملاقت کردند و رهبر این گروه فردی بود به نام حسین رافتی اهل قوچان با نام مستعار خلیل . در زندان مشهد با هم بودیم و یکدیگر را می شناختیم . فرد دیگری به نام محمّدزاده بود که از دوران طاغوت در زندان با او آشنا شده بودم که این دو نفر همراه احمد عظیمی نزد من آمدند . حسین رافتی حامل نامه ای بود از سازمان منافقین که به وی ماموریت داده بود که به طبس مسافرت نمایند. در متن حکم نوشته شده بود که به شما مأموریت داده می شود که به طبس رفته و فقط در بعد ضد امپریالیستی با نیروهای رژیم همکاری نمایید و در این رابطه از نیروهای میلیشیایی مجاهدین استفاده نمایید. نامه را به من نشان داد و از من خواست که اجازه دهم تا به منطقه بروند . من با در خواست او موافقت نکردم و گفتم آنجا احتیاج به کسی ندارد و شما می خواهید بروید و بنویسید که نیروهای مجاهدین خلق اولین گروهی بود که به منطقه آمریکایها شتافت . نشستمان حدود ۴ ساعت طول کشید و درباره مسائل مختلف عقیدتی و سیاسی به بحث پرداختیم . در بین صحبت‌ها احمد عظیمی از جلسه خارج شد و بعد مراجعت کرد و مجدداً پس از کمی توقف مراجعت نمود . بعداً معلوم شد که گروهی از منافقین از طریق یزد به منطقه رفته اند و همانطور که حدس زده بودیم بر بدنه هلی کوپتر بجا مانده شعارهای بنفع خود نوشته بودند و بعد هم در روزنامه مجاهد گزارشی از جریان از دیدگاه خودشان نوشته بودند.”

حدود چهل روز بعد ، از منطقه اطلاع داده شد که شب جمعه مأمورین و پاسداران مستقر در منطقه چند شی نورانی را در آسمان منطقه سقوط هلی کوپترها مشاهده کرده اند، که این موضوع نیز به مسئولین اطلاع داده شد و باز تعدادی از پاسداران را به منظور گشت زنی به کویر اعزام نمودیم و پس از چند روز هم اکیپی از تهران به طبس آمدند تا موضوع را برسی کنند ولی چیزی بدست نیامد.

مطلب دیگری که لازم است مطرح شود این است که حدود چند ماه قبل از هنگ ژاندارمری بیرجند اطلاع داده شد که شخصی به نام آقای مهندس عباس زمانی بعنوان نماینده ستاد قم جهت بررسی معادن منطقه کویر به طبس می آید. نامبرده همراه با مامورین ژاندارمری به طبس وارد و ضمن گردشی در منطقه کویر صورت جلسه ای تنظیم نمود که نیروهای انتظامی از فعالیت غیر مجاز معادن جلوگیری کنند که این صورت جلسه در کمیته و ژاندارمری موجود است.

نامبرده چند روز در طبس توقف و اظهار می‌کرد: من فرزند مرحوم آیت الله سبزواری هستم و علاوه براین مأموریت دیگری هم دارم، من جمله می‌خواهم به پرونده تعدادی قتل رسیدگی کنم. همچنین اظهار می کرد که هر کدام از نهادها و ارگانها نیاز به اسلحه دارند اعلام کنند تا برایشان از ستاد قم تهیه کنم و آمار سلاحها‌ی نهادها را هم می خواست که تمام این مسائل مشکوک و محل تأمل بود.

چند روز قبل از حادثه آمریکائی‌ها، همین فرد دوباره به طبس مراجعت کرد و در ژاندارمری مستقر شد و تا روز حادثه در طبس بود. صبح روز حادثه وقتی به کمیته که در داخل ژاندارمری بود رفتم نامبرده را مشاهد کردم. وی اظهار کرد من با وانت می‌روم و منطقه را بازدید می‌کنم که ما نپذیرفتیم اما شب خود را به محل رباط خان رساند و در آنجا اظهار کرد: من با تکان دادن کلاه به هواپیماها علامت دادم که بمباران نکنند و اظهار داشت من با تلفن اف ایکس با قم در ارتباط هستم که من تلفن اف ایکس را برای اولین بار شنیدم به هر حال وجود چنین فردی در آن موقعیت حساس با توجه به صحبتهای که می کرد مشکوک بود، لذا برای روشن شدن موضوع گزارشی را برای ستاد مشترک انقلاب در قم نوشتم که نسخه آن باید در کمیته باشد و حرکات مشکوک وی را متذکر شدم و شخصاً به قم رفته و نامه را به ستاد دادم و از وضعش جویا شدم.

حجت السلام شرعی که در آن وقت مسئول ستاد بودند گفتند اولین سفر جهت بررسی معادن از سوی ستاد مأموریت داشته، ولی سفر دوم و مطالبی که گفته کذب است و ما چنین مأموریتی به او نداده ایم و درحال حاضر هم از او خبری نداریم.

در هر حال مسئله مهندس عباس زمانی یکی مسئلی است که همزمان با قضایای آمریکایها پیش آمد و هنوز هم روشن نشده است.”

*اظهارات حبيبي يكي از اولين حاضران در منطقه

«احمد حبيبي» يكي ديگر از افرادي كه در اولين فرصت خود را به محل واقعه رسانده بود نیز به ايسنا – منطقه يزد، گفت: واقعه‌اي که پنجم ارديبهشت ماه سال ۱۳۵۹ در کوير طبس اتفاق افتاد از ابعاد مختلف قابل بررسي است.

وي ادامه داد: با اين که آن زمان تازه سپاه در طبس تاسيس شده بود و ما عضو سپاه شده بوديم ولي اين ارگان نظامي هنوز شکل نگرفته بود، در آن روز از پاسگاه رباط خان خبر رسيد که در کوير اتفاقي افتاده است و قاچاقچي ها جاده را با هواپيما و بالگرد بسته اند.

وي گفت: به اتفاق چهار نفر از برادران کميته با کم ترين امکانات و اسلحه براي بررسي موضوع به سمت منطقه حرکت کرديم و ساعت شش صبح به محل مورد نظر رسيديم.

وي با اشاره به اين که موقع حضور آنها در منطقه هيچ فردي در آن جا حضور نداشت، گفت: آمريکايي ها فرار کرده بودند و ۹ جنازه داخل لاشه هواپيما و بالگردها در حال سوختن بود و بوي تعفن اجساد در منطقه پخش شده بود.

حبيبي افزود: هشت فروند بالگرد و هفت فروند هواپيماي ۱۳۰c- استتار شده که رنگ خاک بود و هيچ گونه آرم و نشاني نداشت ساعت ۲:۳۰ صبح روز قبل در محل فرود آمده بود و ابتدا ضمن بستن جاده مسافران يک دستگاه اتوبوس که زائران امام رضا(ع) بودند، آنها را به اسارت گرفته و به يک تانکر حامل سوخت شليک کردند که به آتش کشيده شده بود ولي راننده آن موفق به فرار شده و بعد از برگشت به ديگران خبر داده بود.

وي خاطرنشان کرد: خبري که به پاسگاه رسيد توسط يکي از مسافران بود که توانسته بود از تاريکي شب استفاده کند و خود را به پاسگاه برساند.

وي ادامه داد: به محض اين که رسيديم اقدام به محاصره ۵ فروند بالگرد سالم کرديم.

حبيبي گفت: در حال پيشروي به سمت بالگردها بوديم که مشاهده شد داخل يکي از آنها دستگاهي همانند موتور خودرو روشن است که به احتمال زياد بالگرد فرماندهي اين گروه بود که در حال ارسال تصاوير و صدا بود.

وي ادامه داد: هنوز يک ربع نگذشته بود که مشاهده کردم ۲ فروند هواپيماي جنگنده ايراني از سمت جنوب به سمت ما آمدند و به محض رسيدن بالاي ما شروع به تيراندازي کردند و هشدار دادند که کسي نزديک نشود و پس از تيراندازي، منطقه را ترک کردند و رفتند.

وي افزود: هنوز چند دقيقه اي از رفتن هواپيماها نگذشته بود که يک دستگاه سيمرغ به همراه ۵ نفر از سپاه يزد به فرماندهي شهيد محمد منتظرقائم به منطقه آمدند.

وي گفت: شهيد منتظرقائم گفت که براي بررسي به منطقه آمده است.

وي افزود: بعد از هم فکري با ايشان درباره چگونگي بررسي موضوع قرار بر اين شد که نيروها با فاصله مستقر شوند و من به همراه منتظرقائم براي بررسي به داخل بالگردها برويم که اگر اتفاقي افتاد براي ادامه کار همه نيروها آسيب نبينند.

حبيبي اظهار نمود: ابتدا من به داخل همان بالگردي که دستگاهي داخل آن روشن بود رفتم و مشاهده کردم که در دو طرف بالگرد اسناد زيادي وجود دارد.

وي ادامه داد: جيپ و ۲ دستگاه موتورسيکلت را به فاصله دورتر از بالگرد منتقل کرديم و زماني که شهيد منتظرقائم در مرحله دوم براي انتقال اسناد به داخل بالگرد رفته بود صداي يکي از نيروها بلند شد که هواپيماها آمدند. من به آسمان نگاه کردم اما هواپيمايي را نديدم ولي صداي آنها را مي‌شنيدم که آن فرد گفت: از سمت شمال و در ارتفاع خيلي پايين در حرکت هستند.

وي ادامه داد: همين که به بالاي بالگردها رسيدند اولين بالگردي را که منفجر كردند هماني بود که داخل آن اسناد وجود داشت و چون منتظرقائم نزديک آن بود به شهادت رسيد.

حبيبي گفت: هواپيماها دوباره دور زدند و بالگردهاي ديگري را نيز منفجر کردند و رفتند و صبح روز بعد نيز بالگرد سوم را منفجر کردند.

وي خاطرنشان كرد: از منطقه به ستاد مشترک گزارش فرستاده شده بود که نيروهاي خودي در منطقه هستند ولي اعلام شده بود که کماندوهاي آمريکايي دارند بالگرد را آماده فرار مي کنند.

اين بازنشسته سپاه گفت: هواپيماها تا صبح در منطقه منور مي زدند که فقط روشن باشد و کسي به بالگردها نزديک نشود.

وي با اشاره به آماده سازي آمريکايي ها براي اين عمليات گفت: آنها کشور مصر را انتخاب کرده بودند و حدود ۳۰۰ نفر از ورزيده ترين نيروهاي آمريکايي در آن منطقه که شباهت زيادي به آب و هواي کوير ايران داشتند را آموزش دادند و پس از هماهنگي هاي لازم با عوامل داخلي، خارجي و کشورهاي همسايه اقدام به اين حرکت کردند.

وي اهداف آمريکايي ها از اين حرکت را نجات جان گروگان ها، ايجاد اغتشاش در مراکز استان ها، بمباران مراکز حياتي و… اعلام کرد و افزود: آن ها با اين اهداف به خيال خام خود مي خواستند کار نظام را يکسره کنند که خداوند امداد غيبي خود را نصيب ملت ايران کرد و آن ها آن شکست مفتضحانه را متحمل شدند و فرار را بر قرار ترجيح دادند.

وي افزود: زماني که آنها مسافران اتوبوس مسافري را گروگان گرفته بودند همراه آمريکايي ها تعدادي فارسي زبان نظامي هم بودند که لباس و درجه نظامي شاهنشاهي ايران را به تن داشتند که پس از شکنجه فراوان و توهين به مسافران، ۲ نظر در مورد نحوه برخورد با مسافران وجود داشته است.

 

حبيبي ادامه داد: يکي از نظرها اين بود که همه را بکشند و ديگري اين که آن ها را نگه دارند و به آمريکا ببرند و در آن جا مانور تبليغاتي بکنند و بگويند اينها با ما بوده و به آمريکا پناهنده شده‌اند که بعد از آتش سوزي آنها را به حال خود رها و فرار کردند.

* مشاهدات شکیبی از اعضاء داوطلب در كميته انقلاب اسلامي طبس

حسن شکیبی يكي ديگر از نخستين حاضران در منطقه نیز در اين خصوص به ايسنا – منطقه يزد، گفت: “بیش از یک سال از انقلاب گذشته بود و من مشغول تحصیل و به صورت داوطلبانه عضو کمیته انقلاب اسلامی طبس بودم. صبح زود حدود ساعت ۴ من مشغول درس خواندن بودم که یک نفر آمد به درب منزل ما و از من خواست که سریع به کمیته بروم.در آن زمان مهندس اخوان سرپرست کمیته انقلاب طبس بود و به من گفت ماموریتی است و سریع باید برویم ومن را به دلیل اینکه فعالیتهای در زمینه ورزشهای رزمی داشتم و آموزشهای پارتیزانی را نیز قبلا دیده بودم با خود به همراه برد.

وی افزود: بلافاصله با سیمرغی که از واحد اکتشاف معدن زغال سنگ در اختیارمان گذاشته بودند حرکت کردیم و این هم مجهزترین ماشین طبس بود. ژاندارمری طبس هم با ۴ سرباز ۳ درجه دار و یک راننده ه همراه ما حرکت کردند. تا محل حادثه ۱۶۲ کیلومتر جاده خاکی بود؛ اما ماشین ژاندارمری نمی توانست با سرعت زیاد حرکت کند و بنابراین ما در کمتر از ۵/۱ ساعت خود را در ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه صبح به محل حادثه رساندیم. وی گفت: در موقع ورود ما به محل حادثه در ۲ کیلومتری محل حادثه مستقر شدیم و ۵ دستگاه هلی کوپتر سالم نظامی و یک روشن و ۴ دستگاه دیگر سالم وخاموش بود را درصحرا دیدیم.

وی گفت: احمد حبیبی، غلامحسن رحیمی، رمضان رحیمی، اکبر قاضی،راننده مرحوم علی غلامی؛ ۵ نفر دیگر حاضر در منطقه بودیم. در آن زمان تعداد اسلحه های موجود در کمیته طبس ۷ عدد ژ-۳ که ۴ قبضه آن خراب و ۳ قبضه آن نیمه سالم و تعداد اندکی برنو وتعداد ۱۸۰ عدد فشنگ ژ-۳ بود که این مهمات قدرتمندترین نیروی دفاعی طبس بود که می‌خواست برود با ارتش مجهز و تا دندان مسلح آمریکا درگیر شود.

شکیبی در بیان توصیف صحنه، اظهار نمود: یک فروند هواپیمای C-130 پر از مهمات بود که با یک هلی کوپتر باهم برخورد کرده و در حال سوختن بودند تعداد زیادی تورهای استتار، کپسولهای بزرگ انفجاری ، جیپ نظامی ، موتور کراس در محل بود و منطقه وسیعی با چراغ محدوده فرود هواپیما را مشخص کرده بود.

وی ادامه داد: قرار شد یک نفر نزدیک برود و محل را شناسایی کند زیرا معلوم نبود نیروهای امریکایی در منطقه حضور دارند یا خیر؟ البته در آن زمان ما نمی دانستیم اینها نیرویهای آمریکایی هستند زیرا هیچگونه علامت و نشانه ای از آمریکای بودن هواپیماها و هلی کوپترها وجود نداشت. من به عنوان اولین نفر به همراه مرحوم غلامی با یک قبضه ژ-۳ منطقه را بازرسی کردیم و هیچ نیروی نظامی را در منطقه ندیدیم و تعدادی تیربار کالیبر ۵۰ با قطار فشنگ از داخل درب های جلوی هر کدام از هلیکوپترها بیرون بود درب انتهایی هلیکوپترها هم باز بود و داخل بعضی از هلی کوپترها خودور بود. بعد از شناسایی اولیه به محل همکاران در فاصله ۲ کیلومتری برگشتیم و نیروی ژاندارمری تازه به محل رسیده بود که به همراه هم در آنجا مستقر شدیم.

وی ادامه دا د: با توجه به عدم ارتباط دو گروه کوچک نظامی با سایر مراکز مسئولان دو گروه تصمیم گرفتند تعدادی به صورت مشترک کمیته و ژاندارمری با پای پیاده هواپیماها رامورد شناسایی قرار دهند در زمان عملیات هلیبرد آمریکا برای نجات گروگانها، جاسوسی با نام مستعار محمد زمانی که ایرانی بود و ۶۰ سال سن داشت به طبس فرستاده شده بود و به عنوان نماینده مهندس بازرگان نخست وزیر ایران ۴۰ روز مانده به حمله آمریکائیها در طبس مستقر شده بود و هر روز با ماشین یکی از ادارات تحت عنوان این که برای شناسایی معادن به کویر می رود، منطقه را شناسایی و بررسی می‌کرد و این مطلب نیز در کتاب ۴۴۴ خاطرات کارتر عنوان شده است. بد نیست گفته شود؛ تا کنون هیچکس نسبت به محاکمه و بازجویی این فرد اقدامی انجام نداده و وی بلافاصله بعد از شکست حمله نظامی آمریکا در طبس ناپدید شد. با وجود حضور نیروهای ژاندارمری اما تنها ۵ نفر از نیروهای کمیته انقلاب به صورت سازماندهی شده به مقصد هلیکوپترها که در فاصله ۱۰۰ متری از یکدیگر نشسته بودند برای شناسایی حرکت کردیم. هیچکدام از نیروهای ژاندارمری حاضر به حضور در این گروه شناسایی نشدند. ما پنج نفر هر کدام به سمت یکی از هلیکوپترها رفتیم که یک دستگاه آن روشن بود. طبق اظهارات کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا آن هلی کوپتر روشن رادار آن کلیه حرکات ما را در منطقه طبس می فرستاده است که این موضوع در اسناد دانشجویان پیرو خط امام و اعترافات کارتر آمده است.

وی اظهار نمود: متاسفانه در ایران حکومت وقت یعنی بنی صدر با مرحوم بهشتی به شدت درگیر و سیاست زدگی خاصی کشور را فرا گرفته بود.گروه های التقاطی هم به شدت نظام را آزار می دادند زیرا بنی صدر هم مخالف روحانیت و مخصوصا کمیته انقلاب اسلامی بود.در نتیجه توجه دولتمردان به خارج کشور و امور بین الملل و مخصوصا سیاست ها خارجی در آن زمان بسیار ضعیف بود و گرنه رویدادهایی که در آمریکا رخ می داد نشان می داد که یک کار نظامی علیه ایران انجام خواهد شد.

شکیبی عنوان كرد: در زمان انقلاب اسلامی درسال ۵۷ کارتر رییس جمهور ایالت متحده آمریکا بود و در همان زمان و بعد از افشای ادامه جاسوسی آمریکائیها در ایران تحت عنوان سفارت آمریکا تعدادی از دانشجویان مسلمان اقدام به تسخیر لانه جاسوسی کردند که حضرت امام خمینی (ره) به شدت مورد تایید قرار دادند و دانشجویان را تشویق کردند. از آنجا که کارتر دو ضربه مهلک از سوی ایرانیان یکی از دست دادن حکومت پهلوی و دیگری تسخیرلانه جاسوسی خورده بود، حال باید برای پیروزی درانتخابات این گروگانها را آزاد می کرد.

وی ادامه داد: کارتر گروهی را که در جنگ های ویتنام موفق بودند گروگانها را ازداخل پادگانهای نظامی و درحال آماده باش سالم بیرون بیاورند را مامور آزاد سازی گروگانهای خود در ایران کرد و ساعتهایی هم بیشتر تا شروع انتخابات باقی نمانده بود و این مسئله برای کارتر بسیار حیاتی بود. این گروه ۶ ماه در صحرای نوادا آموزش دیده بودند و دراین صحرا دقیقا مطابق ساختمانها و راه های ایران ایران ساختمان و راه ساخته و صدها مانور کرده و آموزش دیده بودند.

شکیبی افزود: ۴۰۰ هواپیما از طریق ناو هواپیمابر نیکسون وارد خلیج فارس شده و آماده بمب باران ایران بودند. گروه مستقر در طبس مسیرهای آمریکا، اسرائیل، مصر، عمان و سپس کرمان را طی کرده بودند و در آن زمان ۱۷ استان در ایران کلیه پدافندها و رادارهای آنها جمع شده بود و استانهای ساحلی، کرمان، خراسان، سیستان وبلوچستان، سمنان، تهران و تعدای دیگر از استانها به حالت یک کودتا خزنده توسط افسران رژیم پهلوی که در ارتش ایران باقیمانده بودند. پدافندهای هوایی و رادارها را جمع آوری کرده بودند و آمریکائیها هیچگونه مانعی برسرراهشان نبود و در آن زمان نیز در ایران حکوت وقت کانادا آمریکایی بود و بنی صدر توسط آمریکائیها در زندان پرورش داده شده بود و حتی خود بنی صدر در یکی از زندان‌ها گفته بود که رییس جمهور آینده ایران من هستم.

شکیبی در ادامه توصیف روز حادثه صحرای طبس، گفت: در هنگام شناسایی اولیه غرش هواپیماهای F-14، نیروی هوایی ارتش ایران را بالای سرمان شنیدیم که شروع به تیر اندازی به سمت ما کردند که در آن زمان به محل استقرار اولیه عقب نشینی کردیم. در مرحله بعد گروهی از نیروهای مردمی با تفنگهای شکاری نزد ما آمده و خواستند تا برای مبارزه با این نیروهای متجاوز اقدام کنند. که در مرحله شناسایی دوباره هواپیماها به ما حمله کرده و منطقه استقراری را بمباران کردند. کلیه نیروها به جز من به محل قبلی برگشتند و من بسیار اصرار داشتم به جمع آوری اسلحه ها و اسنادی که روی زمین ریخته بود.

وی در خصوص علت حادثه طبس گفت: شب وقوع حادثه هلیکوپترها در کرمان سوختگیری کرده و در طبس مستقر می شوند که همان زمان با طوفانی که هر از چند گاهی در کویر می‌وزد مواجه می‌شوند، البته تا آن زمان عملیات تغییری نکرده بود و قرار بر ترک منطقه نبود، در همان شب دو دستگاه تانکر بنزین از سمت یزد به طبس در حال حرکت بودند که به محض پیدا شدن این دو دستگاه یکی از تفنگداران امریکایی با موتور تریل و اسلحه به سمت تانکر می‌رود و خودرو را به رگبار می بندد که راننده بلافاصله از ماشین خارج شده و خود را به ماشین پشت سری می‌رساند بعد از این جریان یک دستگاه اتوبوس به محل حادثه رسیده و با تفنگداران آمریکایی مواجه می شود که آنها اتوبوس را به خارج از جاده هدایت کرده و در آنجا مسافران را پیاده کرده و مورد اهانت و ضرب و شتم قرار می دهند.

شکیبی ادامه داد: در حالی که دستان مسافران از پشت بسته شده بود و فریاد الله اکبر و یا امام زمان و یا امام رضا به فریادمان برس سر می‌داند، انفجار بسیار مهیبی در بیابان رخ می‌دهد که آن انفجار ناشی از برخورد هلیکوپتر با هواپیمای C-130 بود.علت این برخورد نیز طوفان شن و عدم دید خلبان ها بوده است. بعد از انفجار نیروهای امریکایی با هلیکوپترهای سالم به عمان بر می‌گردند.

وي بیان كرد: در واقع شکست نظامی آمریکا در این لحظه صورت می‌گیرد و این در حالی است که کارتر در اتاق فرماندهی مشغول هدایت عملیات بوده و لحظات زیادی تا انتخابات ریاست جهوری باقی نمانده بوده است و هر لحظه به مردم امریکا پیام می داد که هرچه سریعتر گروگان‌های آمریکایی را نجات خواهم داد.

وی ادامه داد: در آن لحظه هیچگونه ارتباطی با جاهای دیگر نداشتیم و تنها وسیله ارتباطی ما خودروهای محلی و مردم بودند. من مرتب نامه می نوشتم و حدود ۱۴ بار تلگراف زدم و تمام این اسناد در پاسگاه دیهوک طبس موجود است، چون تنها پاسگاهی که بین طبس و مشهد ارتباط داشت پاسگاه دیهوک بود که به بیرجند مخابره می‌شد.

شکیبی اظهار كرد: من در نامه ها ذکر می کردم که ما در اینجا مستقریم و کاملاً هواپیماها را در محاصره قرار داده ایم و کاملا اسناد و اسلحه ها و مهمات در اختیار ماست و هیچگونه نیروی نظامی خارجی در منطقه نیست؛ اما بنی صدر به تلگراف ها من هیچگونه توجهی نکرد و سرهنگ باقری فرمانده نیروی هوایی ارتش را با هواپیماهای جنگنده مامور شناسایی و انهدام اسناد و مدارک آمرییکائیها کرد که این فرد بعداً اعدام شد.

وي ادامه داد: بعد از ظهر بالغ بر ۵۰ نفر از نیروهای کمیته انقلاب طبس به سرپرستی مرحوم حجت الاسلام حیدری به منطقه امدند بعد از ایشان تیمسار سهرابی فرمانده وقت ژاندارمری بیرجند و در حال حاضر مشاور فرماندهی کل قوا به منطقه آمدند و ماتحت امر ایشان قرار گرفتیم. مقرر شد از محل استقرار قبلي حركت نموده و از ميان هوا‍‍‍پيماهاي آمريكايي عبور و در دو كيلومتري بعد از آن مستقر شويم.

وی خاطرنشان كرد: پس از مشاوره هاي نظامي زياد ناگهان طوفان سهمگيني مجدداً منطقه را فرا گرفت و در حال نزديك شدن به ما بود با توجه آشنايي بنده به طوفان هاي كويري پس از اعلام خطر به حاضران تصميم گرفتيم از منطقه عبور نموده و در سمت طبس در ميان تپه ماهور ها مستقر گرديم. هنگام حركت حدود ساعت۷:۳۰ بعد از ظهر با اولين گروه اعزامي سپاه يزد شامل چهار نفر پاسدار و يك راننده به يك دستگاه استيشن سيمرغ آبي رنگ مواجه شديم و بعد از گذشت ۱۲ ساعت از حضور ما در منطقه در هنگام غروب اولین ماشین پاسدار به فرماندهی شهید منتظر قائم به محل رسیدند. فرمانده سپاه استان يزد شهيد محمد منتظر قائم كه از انقلابيون دوران مبارزات عليه طاغوت و فردي بسيار باهوش بود تقاضاي اطلاعات مربوط به حادثه را از اينجانب نمود. پس از عزيمت بنده به داخل خودروي ايشان قريب به ۱۰ دقيقه ايشان سوالاتي را مطرح نموده و من كليه مشاهدات خود را طي ۱۲ ساعت گذشته براي ايشان و همراهان وي بازگو نمودم .

شکیبی افزود: توقف كوتاه ما منجر به رسيدن طوفان شديد شن شد كه در اين موقعيت هيچ جايي قابل شناسايي نبود و كليه خودروهاي اعزامي از طبس به محل تصميم گيري و يا به اولين پاسگاه ژاندارمري سابق مستقر در ۴۰ كيلومتري محل حادثه به نام پاسگاه رباط خان رفتند يك ربع تلاش ما در ميان طوفان باعث گرديد كه ما دقيقا در ميان غبار و تاريكي مغرب در كنار هواپيماها باشيم . شهيد محمد منتظر قائم اصرار نمود بنده به همراه ايشان براي خارج نمودن اسناد نظامي آمريكا داخل هواپيماها برويم پس از تست ابتدايي تله انفجاري، دو نفري وارد هواپيما شديم و مقدار زيادي اسناد جمع آوري و تحويل محمد منتظر قائم نمودم. يكي از اسناد بسته بزرگ پول جديد هزارتوماني تازه چاپ بود كه با كاغذ كاهي بسته بندي شده بود ايشان به محض باز نمودن پوشش پولها به من اعلام نمود اسكناس ها تقلبي بوده و توسط آمريكا به چاپ رسيده زيرا بنابر اطلاعاتي كه دارم از ابتداي انقلاب تا كنون ما در كشور چاپ اسكناس نداشته ايم .

شکیبی بیان كرد: در حال گفتگو بوديم که غرش مجدد هواپيماها كه حاكي از حمله قريب الوقوع آنها بود به گوش رسید و شروع به بمباران منطقه کردند، شهيد محمد منتظر قائم بر اثر تركش بمباران در ناحيه سينه مجروح و دست راست وي قطع گرديد و به مقام شهادت نائل شد. همچنين چهار نفر از همراهان وي مجروح شدند و من به دليل آنكه در جوب كنار جاده حالت نظامي گرفته بودم فقط براي مدت ۲۰ دقيقه دچار موج انفجارشدم.

وی ادامه داد: از آنجا که من مسلط به رانندگي با ماشين سيمرغ نبودم از تنها راننده موجود در منطقه خواستم تا ماشين را از منطقه دور كند و دو نفري ۵۰۰ متر از منطقه فاصله گرفتيم. بلافاصله در تاريكي شب و ايستادن در محل مورد نظر مجددا يكي از جنگده هاي نيروي هوايي به خودوري ما حمله كرد و من از داخل خودرو به سمت هواپيماي مزبور تير‌اندازي كردم سپس براي جمع آوري مجروحين و شهداي احتمالي به محل حادثه برگشتيم و در حالي كه با چراغ خاموش حركت مي‌كرديم، يك دستگاه جيپ نظامي آمريكايي با چراغ خاموش با ما برخورد كرد. يكي از پاسداران قادر به رانندگي، خودروي آمريكايي ها را برداشته و به سمت ما آمده بود. بنابراين با دو دستگاه خودرور براي جمع‌آوري مجروحين به محل حادثه برگشتيم.

شکیبی يادآور شد: مجروحين را بلافاصله به بيمارستان شهيد سيد مصطفي خميني طبس منتقل كرديم با اعلام نيازمندي به خون مردم ايثار گر طبس با تجمع در بيمارستان مبادرت به اهداي خون نموده و سپس با يك دستگاه ‌آمبولانس براي حمل جسد شهيد منتظر قائم به محل حادثه رفتم در حال عزيمت كه مجددا متوجه حضور هواپيماهاي گشت زني كه مرتبا با منور منطقه را روشن داشتند، ناچار با وجود فرماندهي در منطقه و بلاتكليفي نيروهاي نظامي تازه وارد از شهرهاي مختلف از جمله تربت حيدريه ، فردوس ، گناباد ، بيرجند و كرمان، اقدام به برداشتن جنازه و برخي از قطعات جدا شده بدن نموده و شبانه شهيد منتظر قائم را به طبس فرستاديم.

ایسنا
انتهای پیام

برچسب ها:
دیدگاه بینندگان
    ارسال دیدگاه

    Leave a Reply

    Advertisment
    Advertisment
    Advertisment
    Advertisment
    salamup.ir